تو می‌تونی...

  • ۱۶:۰۴

در حال دور زدن مقابل مدرسه بودم که برگردم خیابان اصلی، تو عالم خودم و با سرعت کم، که اسب چموشم به جدول برخورد نکنه، یکهو دیدم بیست تا کله‌ی زشت از در حیاط داد میزنند: «تو می‌تونی... تو می‌تونی» شوکه شدم، اولین بار بود که رانندگی منو می‌دیدند، با یه بوق گاز گرفتم و رفتم، یادم افتاد من یک ساعت پیش از با ادب بودن این شیطونها پیش مدیر تعریف کرده بودم و مدیر هم خودی گرفته و می‌گفت: «همه چی بستگی به مدیر داره...» حالا با یه حرکت اون همه تعریف بر باد رفت، بوق زدن من در آن شراط بماند،« تو» گفتن اونها هم بماند، دادزدنشون را نمی‌تونم نادیده بگیرم در حالی که چند نفر این صحنه را تماشا می‌کردند... دلم میگه حالشون را اساسی بگیرم.

هر لحظه که یاد این صحنه میفتم خندم میگیره، مسلما من اهل حال گرفتن نیستم، مگه نه؟

  • (*post_visits*
..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
خوب نیست دختر اینقدر ذوق زده باشه :))
:|
:))
ذوق زده!!!!!!!!
☆.مهسا .☾
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
اخ جووووووووون **** ***** * ******** ******* ***** **** ***
از این فرصتها زیاد بوده ولی نتیجه نداشت امسال کمی خوش بین شدم. ببخشید مهسا جان ادامه مطلب حذف کردم ناچار شدم کامنت را ویرایش کنم.
معلم کوچولو
:)))))))))
وای چقدر خندیدم
فکر کن بچه ها مچ آدمو موقع رانندگی بگیرن :))))
مچ کدامه؟ من که مشکلی نداشتم اینها می خواستند شیطونی کنند خخخخ
علی بیات
سلام.خانم ها که کلا رانندگی شون تعطیله!شما هم فکر کنم دست فرمون تعطیلید!
 شما همیشه به بنده لطف داشتی واقعاً ، یه وقت تعارف نکنی، این فکر زیباتون از کجا نشات گرفته؟
 
☆.مهسا .☾
اشکال نداره :) ولی مطلب از این رو به اون رو شده !!!!! :)


عجب بچه هایی البته بهتره بگم گودزیلاهایی :دی

ما معلمامون رانندگی میکردن عین ماست نگاشون میکردیم که هیچ کلی هم تعظیم و تکریم داشتیم و فقط صدای دزدگیراشونو درمیاوردیم:)))
خوبه فقط صدای دزدگیر بوده شاگردهای ما خط هم میندازند.
علی بیات
سلام.حس ششمم میگه.
سلام
حس ششمتون کاملا اشتباه میکنه بهتره بهش اعتماد نکنید از من گفتن بود.
معلوم الحال
نچ نچ نچ ... عجب دوره ای شده! چه بچه هایی اومدن! ما والا جلو بزرگترمون پامونم دراز نمی کردیم :-D
این نسل جدید اعجوبه است تازه این مثلا مدرسه بهتری بود نسبت به بقیه مدارس
آوا Sh
آخی دنیای بچه ها چقدر قشنگه...بی شیله پیله و پر از خوشیای یهویی...

فدات عزیزم.چشم حتما دعا میکنم.شمام منو فراموش نکن.
خوشی های یهوی هم خودش عالمی داره برای خودش ما هم گرفتار همین خوشی های یهوی بچه ها شدیم...
ممنون آوا جان! حتماً
✿✿ یاشل ✿✿
وای خدا چقدر این بچه ها شادن خوش به حالشون از هفت دولت آزادن.بازر به حساب شیطنت بچه گونه شون
خیلی تصور صحنه ش خنده داره
می تونم بگم این دهه هشتادی ها شاد ترین نسل هستند. فوق العاده شیطون هستند، بیچاره معلم ها با بچه های طرفند که تو مدرسه انرژیشون منفجر میشه، گویا تو خونه در بند بودند مدرسه هم سرزمین آزادیشونه. من خودم گاهی از شیطنت بچگانه لذت میبرم گاهی هم آزار دهنده است.
این صحنه واقعاً خنده دار بود :))
معلوم الحال
حالا شما حالشون رو بگیرین. دور همی میخندیم :) بچه های بی ادب
تا حالا بچه های خوبی بودند اولین خطاشون بود اونقدر سنگین نیست نبخشم. میگم حالشون رو میگیرم ولی وقت عمل دلم نمیاد
Faber Castel
خخخخخخخخ
چه قلم بی شیله ای :)
:)
اینم حرفیه تا حالا کسی چیزی بهم نگفته راستش اگه بخوام با شیله بنویسم اول از خودم خجالت میکشم
سها
دوران ما از معلما خیلی میترسیدیم واصلا صمیمیت بینمون نبود ولی الان دانش اموزا به نظرم بی ادب شدن و معلما هم مث سابق سخت گیری نمیکنن
دور و زمونه خیلی تغییر کرده سخت گیری زیاد هم نتیجه عکس میده
سام نجفی نیا
قلم فرسایی دارید

حوب یا بد گاهی می نویسم
Vina
Glad I've finally found soniehtmg I agree with!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پروردگارا تو را سپاس که از میان هنرها وجودم را به هنر معلم بودن آراستی!
Designed By Erfan Powered by Bayan