روزگارم بد نیست...

  • ۱۷:۱۹

سیزده بدر، بدی نبود، اولش تصمیم نداشتیم بریم و به خاطر خانواده عموم که عزادار بودند، اما دیدیم واقعا تو این روز  خونه موندن سخته و خودمون را مهمون داداش بزرگه کردیم، اونها هم با خانواده خاله ‌ام هماهنگ کرده بودند یه جا بروند، من که دیر فهمیدم و گرنه هرگز از خونه نمی‌زدم بیرون، چون پسر خاله با من حرف نمیزنه، حالا زن گرفته و رفته سر خونه و زندگیش ولی هنوز دست از بچه‌بازیهاش بر نداشته، به خاطر اینکه با من حرف نمیزنه دیگه برای پاگشادی دعوتشون نکردیم. حالا دیروز من و دختر خاله هر جا می‌رفتیم خانمش را همراه ما می‌کرد، خانمش هم غمگین و کم حرف بود یه بار هم به من می‌گفت که شوهرش خیلی تنبله. ازاین تصمیمی که در مورد پسر خاله گرفته بودم هیچ وقت پشیمان نیستم. هفت سال ازش فراری بودم و تلاشش بیهوده بود. هنوز از رانندگی میترسه و ماشین نخریده...یکی از این پسر خاله‌ها تنبک می‌زد و می‌خوند، قلیان هم آورده بود که غیر از خودش کسی لب نمی‌زد، این دهه هفتادی‌ها چه روحیه شادی دارند،چای زغالی هم خیلی چسپید.

خوابیدن تو آفتابی که از پنجره میتابه خیلی دلچسپه، داشتم دیوان فروغ می‌خوندم، فاطمه درسا هم شبکه پویا نگاه می‌کرد، که هر دو تامون خوابمون برده بود. بعد از دو ساعت و نیم الان بیدار شدم. چند وقته دیگه هیچ دردی حس نمی‌کنم، نه روحی نه جسمی، اگه این روزگار بذاره و به این خوبی پیش بره ...

 

  • (*post_visits*
سایه هیچ
فاطمه درسا، اسم یه نفره یا دونفر؟؟؟؟؟
اسم یه نفره:))
✿✿ یاشل ✿✿
خوب کردی ردش کردی بعضی وقتا مجردی از بعضی ازدواجا بهتره
ایشالا که هیچوقت دردی حس نکنی
آره بیشتر به خاطر اخلاقش بود که من دوس نداشتم ولی متاسفانه خب تو روابط الان هم تاثیر گذاشته
ممنون یاشل عزیز ومهربون سلامت باشید
ی. مجیدی
نداشتن درد جسمی و سلامتی بزرگترین نعمته
بله
الان در صدر دعاهام دعا برای سلامتی هست
پت pat
ان شاءالله که روزگارتون خوب بشه
ممنون
سلامت باشید
علی بیات
سلام.منم حس رفتن به بیرون رو تو سیزده بدر نداشتم ولی به اصرار خانواده رفتیم یه دور با ماشین زدیم.خدا رحم بهت کرد با این پسرخاله ازدواج نکردی.
سلام
خوب بود بیرون رفتن روحیه را عوض میکنه مخصوصا این فصل که همه جا سبز و زیباست
خاتون بانو
سلام خانم گل :)
چه خوب رفتی بیرون. حالا چه سیزده چه چهارده ...جمعه باشه و همه بیرون باشن آدم دلش می گیره بمونه خونه :)
ما هم جایی نداشتیم بریم رفتیم توی خیابونا و پارکا چرخی زدیم ولی خیلی چسبید.
چقدر کیف میده سر شعر خوندن و تلویزیون آدم خوابش ببره. اونم یه عصر دنج و دلچسب :)
سلام
خواستم امروز عصر برم بیرون این کارگرامون موتور جوشکاری را جلو ماشینم پارک کرده بودند نشد ببرمش بیرون
جات خالی ما رفتیم یه جای خیلی زیبا
یه عصر شاعرانه داشتم
☆.مهسا .☾
ما که از خونه تکون نخوردیم بس که هوا سرد بود و البته هنوزم هست
بجاش تو حیاط ترکوندیم اونم چه ترکوندنی:))
چای ذغالی اووووووووم عالیه منی که اصلا چای نمیخورم یه دوسه لیوانی چای زغالی میخورم
دهه هفتادیا تنبل و خسته هم دارن :دی ولی قبول دارم بیشترشون شنگولن :))
زن و شوهر خستن انگار (پسرخاله و خانمش) واقعا بخاطر ترسش ماشین نخریده؟؟؟!!!

خداروشکر که دیگه دردی نداری :) سلامتی واقعا نعمته :)
ساعت خواب:)
دهه هفتادی ها شیطون و پر انرژی هستند
داماد خسته بود عروس هم کسی از خانواده خاله تحویلش نمیگیره مظلوم افتاده تو اون خانواده
ممنون مهسا جان! سلامت باشید
امیر
پس پیش بینت در مورد شریک زندگی درست از آب دراومده
بنازم بینش سیاسی رو !!!
ان شاء الله این جمله خودت تا آخر عمرت تکرار بشه:
«چند وقته دیگه هیچ دردی حس نمی‌کنم، نه روحی نه جسمی»
بله خیلی خوشحالم از این بابت
ممنون ان شاءالله
سلامت باشید
آقای سر به هوا ...
کلا سر خوشن ده هفتادی ها !
نسل بر بادن ...
دهه هشتادیها نیز هم
معلم کوچولو
سیزده به در که همه جای ایران بارونی بود شما چطور زدین بیرون؟
اینجا حتی برف میومد :\
غرب کشور بارش پراکنده داشت اونم آخر روز سیزدهم بود که دیگه داشتیم جمع می کردیم بریم خونه.مشهد برفی بود؟
معلم کوچولو
چند ساعت برف دونه درشت
خب دیگه کنار بخاری سیزده را بدر کردید اینم صفای خودشو داره
سام نجفی نیا
عالی
متشکرم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پروردگارا تو را سپاس که از میان هنرها وجودم را به هنر معلم بودن آراستی!
Designed By Erfan Powered by Bayan