شاگرد ساده

  • ۱۰:۴۵

من: در حال توضیح کارکردهای تاریخ در حالی که وقت زیادی ندارم و سعی میکنم بحث را خوب جمع کنم.

شاگرد : خانم یه سؤال بپرسم؟( ید طولانی در پرسیدن سؤالهای چرت داره)

من: اگه غیر درسیه بذار برای بعد، وقت نداریم

شاگرد: نه خانوم اتفاقا مربوط به همین بحثه

من: بفرمایید

شاگرد: خانم شما با ما میاید اردوی راهیان نور؟؟

نمی دونم با این شاگرد چکار کنم از روی عمد این کار نمیکنه، یه جور سادگی خاص داره، نمیتونم تنبیهش کنم، نصیحتش هم میکنم کارساز نیست. 


  • (*post_visits*
امیر بهزادپور
اره سخته...ولی کافیه که همیشه با لبخند (و کاملا جدی) بهش بگید بعد از کلاس با هم صحبت میکنیم.
که مطمئنا شما هم همین رو گفتید.
گفتم بعدا صحبت میکنیم خدا می دونه من چقدر وقت میذارم برای جواب سوالهای این شاگر
دیگه خسته شدم
فرزاد
خوب دوستون داره . . . دوس داشتنم تولید زحمت میکنه دیگه . . .
بحث دوست داشتن به کنار این شاگرد مشکل داره متاسفانه روزی که میرم مدرسه مشاور نیست
امید می نویسد
دقیقا درکت میکنم
اینکه میگم دقیقا یعنی دقیقااااا

یه شاگرد دارم کمی سندروم چی چی نداره و سادگیش بیش از حد هستش
دلم نمیاد بهش بگم نمیخامت و داره دیونمم میکنه
به سلامتی شما هم معلم هستید، نگفته بودید همکار هستیم
اگر برای چگونگی برخورد با این گونه شاگردان راهکاری پیدا کردید لطفا به من هم اطلاع بدید
مهدی صالح پور
این سوال این رفیقمون آدم رو یاد دوران مدرسه میندازه. دقیقا یادمه چنین دیالوگی بارها توی کلاس ما اتفاق افتاده...
جالبه من فکر میکرم فقط من این چیزها را تجربه می کنم 
یحیی پروین
پس مجبوری تحملش کنی
بله دوساله تحملش میکنم 
امید می نویسد
آخ آخ ببخشید
من درست توضیح ندادم
منظورم شاگرد توی مغازه ام بود بانو
 با این حال من امیدوارم  شما راهکاری پیدا کنید
علی بیات
سلام.باید همچین بزنیش که دفعه دیگه ازین سوالات نپرسه!یه ذره جدیت وخشونت لازمه کار هستش.
دراین شب های عزیز التماس دعا برای همه داریم!
سلام اهل زدن نیستم
محتاجیم به دعا ان شائ الله حاجت روا بشوید
☆.مهسا .☾
اخه چقد ساده ....
خدا صبر بده به همه معلما با همچین شاگردایی
الهی آمین
فرزاد
متاسفانه ... چینش دنیا به صورتی هست که توجه بیشتر به ادمای اطراف نه عقلانیه نه اخلاقی و نه تو توانایی انسان دیده شده ...
تو بیشتر موارد زندگی .. .تنها کاری که میشه کرد مداراست . . .
بله متاسفانه
آقای سر به هوا ...
سوال بدی نپرسیده که بنده خدا :دی
بله فقط زمانش مناسب نبود
פـریـر ...
هرحرفی زمان مناسب داره! فکر کنم بکشیدش یه گوشه و با نرمی این نکته رو بهش بگین دیگه تکرار نکنه کارشو! معلمولا بچه معلمی رو که دوست دارن حرفشو خوب می گیرن :)
ممنونم
مهر بانو
من واقعا دوست دارم بدونم این دانش آموز چه ارتباطی بین کارکردهای تاریخ با رفتن به راهیان نور برقرار کرده است؟
عاشقشم. :)
والا نمی دونم ذهن اینها کجا سیر میکنه 
گیومه
یعنی دوتا از اینا تو کلاس منه

به زور همه توجه هاتو جلب کردم و شیرین درحال تدریسم که یک هو می گه

اقا من با خودکار بنویسم یا مداد؟؟
اقا رو کاغذ بنویسم؟؟
اقا این پاکت عاطفه ها رو چیکار کنم؟؟
و...


از قصد نمی کنه ها مشکل داره
نه میتونم چیزی بگم و نه تنبیه...
من هر هفته این برنامه را دارم
این دبیرستانیه دیگه ازش توقع نمیره اینجوری باشه
** م**
درسته سوالاش ادمو یه خورده کلافه میکنه
اما من که خوشم به سوالش اومد...
راهیان نور...
به به ...
برای شما خوشاینده من که یک سال پای سوالشم داغون میشم
** م**
درسته سوالاش ادمو یه خورده کلافه میکنه
اما من که خوشم به سوالش اومد...
راهیان نور...
به به ...
پسر خوب
مهربون هستی
مهربون تر شو
این یعنی کمال
ممنون زیبا بود
E||a :פ
منم دورانی ک محصل بودم یه همکلاسی اینطوری داشتم.
البته اون یه مشکل خاصی داشت، مادش رو از دست داده بود و به یکی از معلما علاقه ی بیش از حد داشت و میخواست هرطور شده توجهشو جلب کنه. شاید محبت مادری طور می خواست ازش و به هربهونه ای تو تایم کلاس از چیزای مربوط به خودش تعریف می کرد . هم بچه هارو کلافه کرده بود هم معلم رو. اون طفلی هم نمیدونست که باید باهاش چجوری رفتار کنه، چون فوق العاده دختر حساسی بود و تو سن حساسی.
حتی روز آخر سال یادمه که چقددددر اشک میریخت و گریه میکرد که سال داره تموم میشه و اون معلم رو نمیبینه
شاگردم با تذکراتی که بهش دادم کمی بهتر شده
E||a :פ
منم دورانی ک محصل بودم یه همکلاسی اینطوری داشتم.
البته اون یه مشکل خاصی داشت، مادش رو از دست داده بود و به یکی از معلما علاقه ی بیش از حد داشت و میخواست هرطور شده توجهشو جلب کنه. شاید محبت مادری طور می خواست ازش و به هربهونه ای تو تایم کلاس از چیزای مربوط به خودش تعریف می کرد . هم بچه هارو کلافه کرده بود هم معلم رو. اون طفلی هم نمیدونست که باید باهاش چجوری رفتار کنه، چون فوق العاده دختر حساسی بود و تو سن حساسی.
حتی روز آخر سال یادمه که چقددددر اشک میریخت و گریه میکرد که سال داره تموم میشه و اون معلم رو نمیبینه
Teyah
You're the grsetaet! JMHO
سجاد بوداغی
:)
آخی
چه خوبه که درکش میکنید
:)
ممنون
manicure
What i do not realize is if truth be told how you are not really much
more well-appreciated than you might be right now.

You're so intelligent. You recognize therefore considerably in the case of this topic, produced me for
my part consider it from so many various angles.
Its like women and men don't seem to be fascinated unless it is one thing to
do with Woman gaga! Your own stuffs nice.
Always take care of it up!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پروردگارا تو را سپاس که از میان هنرها وجودم را به هنر معلم بودن آراستی!
Designed By Erfan Powered by Bayan