یک صفر کیلومتر

  • ۲۱:۳۴

سال اول تدریسم یک کلاس پیش دانشگاهی 35 نفره داشتم که خیلی شیطون بودند، یه روز داشتم برگه های امتحانی را تصحیح می کردم، شلوغ می کردند، زدم رو میز و گفتم جرأت دارین جیکتون در بیاد. یهو کلاس ساکت شد، حالا فکر می کنید من به تصحیح اوراق ادامه دادم و خوشحال شدم که دخترا ساکت شدند و نفس راحتی کشیدم، نخیر این طور نبود، با وجود اینکه سال اول خیلی جدی برخورد می کردم اما اون روز را خراب کردم، به محض اینکه کلاس ساکت شد خندم گرفت و اون پایین برای خودم ریسه می رفتم، بچه ها هم از خدا خواسته...

امروز که آخرین پست وبلاگ معلم کوچولو را می خوندم (ایشون معاون مدرسه شدند) یاد این خاطره افتادم و به خودم گفتم من چی؟ مدیریت به هیبت و اخلاقم میخوره؟ هنوز حسرت تدریس میخورم با وجود اینکه مدرسه خودم هم 4 ساعت تاریخ داره اونم خودم تدریس می کنم.

هر معلمی که این دو روز رفته کلاس باب میل دخترای پیش دانشگاهی و دوم تجربی نبوده، فکر کنم باید معلم باب میل براشون بسازم، حتی معلم فیزیک که هم ولایتی خودشون و خواهرش هم  تو اون کلاسه.

نمی دونم از تجربیات یک مدیر صفر کیلومتر بنویسم یا نه، شاید از حوصله خارج باشه و بعضی ها دوس نداشته باشند اما شاید هم گفتنش برای بعضی همکاران فرهنگی که این جا را مطالعه می کنند بد نباشه.

روستای که من میرم تمام مدارسش در دو ساختمان تجمیع شده، دبیرستان ما هم طبقه دومش دبستان مختلط هست، و همه مدیران این روستا باید در اغلب امور هماهنگ باشند، مثلا من ده دقیقه زودتر دخترا را مرخص می کنم که زود برسند خانه، اونوقت دبیرستان پسرانه تعطیل میشه، مدیر دبستان هم نکات مهم را در مورد بسیار از امور به من یادآوری میکنه و این برای من خیلی خیلی مفید هست مخصوصا اداره مدرسه از لحاظ مالی، خدا را شکر که همچین مدیر در کنار خودم دارم، قراره انجمن اولیا و مربیان را همه با هم در یک روز برگزار کنیم، یا مراسمها را در یک روز و با هم... خلاصه کارها داره رو غلتک میفته

همکاران حاشیه ساز هم روزهای یکشنبه زیارت می کنیم، یکیشون امروز تو کار ما خیلی دخالت می کرد و امروز متوجه شدم چرا مدیر قبلی خیلی باهش مشکل داشت، مثلا اینکه من ده دقیقه زودتر دخترا را به خاطر دبیرستان پسرانه تعطیل می کنم را می گفت غیر قانونیه و تکرار هم می کرد، حالا میره اداره هم میگه، ولی اگه این کارو نکنیم تبعات اجتماعی داره و ما به خوبی شرایط اونجا را می دونیم و خواهرم هم قبلا اینها را به من گفته حالا حاشیه ساز برای ما دم از قانون میزنه، سالهای گذشته روال زنگ آخر هم همین گونه بوده...

خلاصه حرف زیاده بقیه ش بمونه برای بعد

 

  • (*post_visits*
Va hid
واقعا خدا قوت!!! تو روستا!! با این امکانات ضعیف!!با این بی پولی!!احسنت به این پشتکار!!
ممنون کارهای زیادی در پیش رو داریم من دارم تمام تلاشم را می کنم با کمترین هزینه مدرسه را اداره کنم و از تمام وسایل و امکانات گذشته نهایت استفاده را می کنم و چند مدیر دارن بهم کمک می کنند یکیش خواهر خودمه که مرتب باهش مشورت می کنم و مهمتر از همه اینکه خدا هم حواسش بهم هست
معلوم الحال
:) موفق باشید
آموزش و پرورش خورده به پیسی. فعلا باید بسازید و دم نزنید.
خورده بد جور
حوا ...
کارِ شما هم خیلی سخته ها. خسته نباشید خانم مدیر. :)
بله خیلی
توکل به خدا
بانوچـ ـه
موفق باشی عزیزم... سر ده دقیقه موش میدوُونه؟
چی بگم دنبال بهانه است اذیت کنه ولی من دهن به دهنش نمیشم
فیش نگار
:)) فک کنیم بنویسید جالب باشه ماجراهای یه مدیر دبیرستان دخترانه در یک روستا
سعی میکنم بنویسم
مینو
سلام.

مدیرای ما که چه اون موقع که گفتن تدریس اجباریه چه الان که حذفش کردن، تدریس نمیگرفتن. معاونا هم تازه دو ساله تدریس اجباری برداشتن، اونم در حد پرورشی و... و فرمالیته. بگذریم که روز اول مهر مدیر اومد و بعد رفت یه مدرسه دیگه و فعلا بی مدیریم!

امان از دانش آموزا و تشخیصای سریعشون، البته گاهی حق دارن.

بنویسید، تبادل نظر میشه و خوبه.

منم امسال چند ساعتی رفتم روستا، بعد از مدتها که همش مدارس خاص بودم تنوع لازم بود.

خب خودتون چرا موضوعو به اداره نمیگین، قطعا مخالفتی نمیکنن وقتی علتو بدونن. اینجا هم برای مدارس دخترانه و پسرانه ی نزدیک به هم، همینکارو میکنن.
سلام بخشنامه تدریس را خودم دیدم اجباری هست البته به همه دوازده ساعت دادند من مقاومت کردم 
روستا خوبه رفت و امد زمستان سخته اینجا یه منطقه کوهستانی هستش 
نمی دونم به اداره گفتند یا نه؟ چون روال همین جور بوده دیگه ادامه میدیم ولی این همکارمون یه جوریه خیلی دنبال مدیریت بود بهش ندادند به خاطر اخلاقش، دیروز تا آمد داخل و منو پشت میز دید یه جوری شد و بعدش هم شروع کرد ایراد گرفتن خوبه یه روز پیش ماست و اینجوری میکنه 
مینو
پس یا قوانین اینجا فرق داره یا دارن قوانینو دور میزنن، چون پارسالم از یه مسئول اداره شنیدم برای مدیرا یه کدی تو ابلاغشون میزنن که بتونن تدریس نکنن.
12 ساعت؟ چرا انقدر زیاد؟ اینجا معاونا نهایت 4 یا 6 ساعت تدریس دارن. البته بهتر، چون نه بلدن نه رشته مرتبط دارن و بچه ها ضرر میکنن.
قبلا که برای روستا سرویس بود، امسال هنوز نرفتم و نمیدونم. البته اینجا کوهستانی نیست.
اصولا ازینجور همکارا همه جا وجود داره، به خصوص اگه از شما باسابقه تره و دنبال مدیریتم که بوده.
احتمالا قانون را دور می زنند
ما هم سرویس با هزینه خودمون داریم تهران که بودم سرویس رایگان بود بعضی روزها ماشین خودم میبرم راحترم
علی بیات
سلام
خداروشکر چیزی که تو اموزش وپرورش زیاده،آدم فضول وزیرآب زنه!
خیلی مواظب این افراد باشید.بهشون رو ندید.مطمئن باشید الان هم رفته اداره گفته😄😄😄
سلام 
آره احتمالا خبر داده خوب میشناسمش مهم نیست ما سه تا مدیر هستیم شرایط ایجاب میکنه کسی چیزی نمیگه
معلم کوچولو
چه شرایط سختی.چطور چند تا مدیر با دانش آموزان سن های مختلف با هم کنار میان؟؟؟
ایول دارین
خیلی سخته توکل به خدا
امسال بگذره من دیگه مدیریت نمیگیرم برمی گردم تدریس
پیمان محمدی فرد
سلام خدمت شما؛
وبلاگ خوب و زیبایی دارید، ان شاالله موفق و پیروز باشید.
وبلاگ من در زمینه ترویج و انتشار معارف مهدوی فعال هست. اگر از وبلاگم بازدید کنید باعث افتخاره و میخواستم درخواست کنم اگر تمایل داشته باشید هم رو دنبال کنیم و با هم تبادل لینک داشته باشیم تا به این طریق باعث ترویج این معارف بشیم و افراد بیشتری بتونن از این مطالب بهره ببرن.
با تشکر از توجه شما.
اللهم عجل لولیک الفرج.
http://mahdaviat-12.blog.ir
سها
کار تو روستا خیلی سخت نیست؟چون امکاناتم ندارن و یه سری مشکلات خاص رفت وامد هم خیلی وقتا پیش میاد
همکارتون که باید از خداش باشه زودتر تعطیل کنن بعد شاکی شده
همکارمون دنبال ایراد گرفتن و زیراب زدنه خدا به دادمون برسه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پروردگارا تو را سپاس که از میان هنرها وجودم را به هنر معلم بودن آراستی!
Designed By Erfan Powered by Bayan