وقتی بدجنس میشم

  • ۱۰:۱۹

دیشب مهمانی بودیم، دمنوش گل‌گاوزبان نوشیدیم، بعد از چند دقیقه سکسکه ول‌کنم نبود، نفسم گرفتم فایده نداشت.

زنداداشم گفت: باید یکی دیگه نفستو بگیره، الان من میام نفستو میگیرم خوب میشی، خیلی محکم دهن و بینیمو گرفت.

خندم گرفت و نتونستم خودمو کنترل کنم و آب دهنمو پاشیدم تو دستش.

 آخ دلم خنک شد، تا اون باشه و دیگه از این کارا نکنه

فکر کنم خجالت می کشید بره دستش را بشوره، میوه آوردن نمی دونست چکار کنه بخوره یا نه

منم نامردی کردم و گفتم چرا میوه نمیخوره؟

جا خورد گفت: عا باشه میخورم

منم تو دلم رقص بود، تا حالا این قد بدجنس نشدم.

  • (*post_visits*
پروردگارا تو را سپاس که از میان هنرها وجودم را به هنر معلم بودن آراستی!
Designed By Erfan Powered by Bayan