ابزار وبمستر

گاه نوشته‌های من

مرد قانون

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

گشنم بود اما...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سرمایی

از اول مهر تا امروز هر لباسی پوشیدم مدیر میگه منم عین همین لباسو دارم. تا حالا هم هیچکدوم رو نپوشیده، ببینیم مثل لباس من هست یا نه.

من خیلی سرماییم. بیش از حد. همیشه لباس گرم می پوشم اما باز به بخاری می چسپم، هنوز مدارس بخاری روشن نکردند ظهرها که برمی گردم با دست و پای یخی میرم کنار بخاری بعد دو ساعت یخم باز میشه.تازه اینکه هنوز برف نیامده و بارون پاییزی باریده. اگه برف بیاد احتمالاً منجمد بشم.

به نظرتون راه درمان آدمهای سرمایی چیه؟؟؟759920_phil_41.gif

عجایب روزگار معلمی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بجه های دوس داشتنی

 امروز برای کلاس کار و فناوری اول مجبور شدم دوباره گروه بندی کنم.کلاس غایب داشت و گروه بندی به هم خورد. وقتی گروه دوم رو که اسمش گروه شقایق بود، تعیین کردم. گفتند خانوم ما عباسی رو نمی خوایم.

عباسی از اون دانش‌آموزای با نمکی هست که لحظه اول وارد کلاس میشی، چشمت اونو میگیره خیلی مودب و علاقمند، از همون جلسه اول ازش خوشم اومد. گفتم: برای چه؟؟ گفتند: خانوم عباسی خیلی ساده هستش. استدلالشون منو کشته. حالا عباسی، با مظلومیت و لبخند کم رنگ منو نگاه می کرد. اینجوریشکلک های شباهنگShabahang

آخ آخ! منم همچین دلم کباب شد که نگو! گفتم: عباسی دختر خوبیه و من دوسش دارم! اینو گفتم قبول کردند و همه چی به خوبی و خوشی تمام شد.چه دنیایی دارند این بچه ها!!Vishenka_04.gif

همه فن حریف

این روزها هرکلاسی غیر از تاریخ رفتم چنان برخورد کردم که انگار سالهاست مثلاً  دین و زندگی درس میدم یا اینکه واقعا من از اول معلم کار و فناوری بودم. خودم هم باورم شده بود. چند سال دیگه همه فن حریف میشم. این احساس عالم بودن هم فکر کنم کم‌کم  سراغم بیاد.

سر کلاس آمادگی دفاعی بحث امنیت ملی بود که یکی از دخترها پرسید: خانوم این داعش کیه؟ منم کمی صحبت کردم. که گفتند: خانوم مثل ماهواره ها صحبت می کنی!

من: تو عمرم ماهواره ندیدم.

بچه ها: عه راست میگی خانومپس این اطلاعات از کجا گرفتین؟

روزهای من

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سازماندهی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

سابقه هویتی شما را فاش خواهیم کرد!

 زمانی که دانش‌آموز بودم فکر می‌کردم معلما از جنس فرشته ها هستند و زندگیشون با ما خیلی فرق می‌کنه. همیشه براشون احترام قائل بودم حرفشون برام حجت بود. البته معلمای من یکی واقعاً فرشته بودند. موفقیتم رو تو تحصیل و تدریس مدیون اونها می‌دونم. زمانی که برای پایانامه دنبال سند بودم اسنادی از روابط دانش‌آموزان با مدیران و معلمان و احساس دانش‌آموزان نسبت به معلمان و بالعکس در دوره پهلوی اول پیدا کردم که برام خیلی جالب بود. یکی از این اسناد مربوط به سال 1312ش است که دانش‌آموزان مدرسه آلیانس تهران آن را خطاب به مدیر مدرسه نوشته‌اند، که در اینجا عیناً نقل می‌کنم:

خدمت جناب مستطاب اجل اکرم میسیو ناسی مدیر محترم مدرسه آلیانس

«عرض می‌شود که ما چند نفر که در سال 1312 تصدیق شش را گرفتیم چون نزدیک خدمت نظام وظیفه ماست نباید فرقی بین ما و شاگردان دیگر بگذارید ما چند نفر را هم کلاس رفوزه‌ها بگذارید خواستیم شما را مسبوق کنیم اگر ما را به کلاس هشت نبردید وزارت معارف از دست شما شکایت می‌کنیم سابقه هووی‌تای شما را واضح خواهیم کرد و حال مختارید ما را امروز و فردا ندوانید اگر ما از طرف وزارت معارف کلاس هشت نرفتیم آن وقت شما رئیس هستید?»

همه معلما؟

 رفتم بینایی سنجی، پول ویزیتو تمام و کامل از من گرفته به خانم بینایی سنج گفتم : من بیمه دارم.

 

گفت: بیمه‌ات چیه؟

من: بیمه خدمات درمانی، تازه کارت طلایی هم دارم.

خانوم بینایی سنج: معلمی؟

من: بله

خانوم بینایی سنج: یه چیزی میگم بهتون بر نخوره!!! چرا همه معلما خسیسند من تا حالا هر معلم مجرد و متأهلی دیدم خسیس بوده!!!

من:

 بنده خدا ما که این همه پول بیمه درمانی و کارت طلایی از حقوقمون کسر میشه و تازه هیچ جا هم درست حسابی قبولش ندارند خسیسم یا شما که بیمه قبول ندارید و تازه کلی پول ویزیت میگیرید

لبخند شیرین

لبخند شیرین

زمانی که سرویس به دست‌انداز سر خیابان مدرسه رسید با اندکی مکث به راهش ادامه داد. در همان لحظه پسر بچه‌ای شاید پیش دبستانی شاید هم کلاس اول به همراه مادرش می‌خواست از خیابان عبور کنه در یک آن همه سرنشینهای سرویس را از نظر گذاراند تا رسید به من، برایش لبخند زدم و رد شدیم. در کمال ناباوری دیدم پسر بچه داره دنبال ماشین میاد و برای من دست تکان میده.من هم برایش دست تکان دادم.

از این ماجرا اول صبح آن روز چقدر انرژی گرفتم خدا می‌داند... گاهی یک لبخند معجزه می کند...

رابطه محمد رضاپهلوی با کورش کبیر

 سوتی‎‌های دانش‌آموزان تو برگه‌های امتحانی به وفور و بعضی نیز تکراری است. اما گفتن بعضی از اونها برای دوستان وبلاگی خالی از لطف نیست.

به فراگیران سؤال دادیم که هدف و انگیزه محمد رضا پهلوی از برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله‌ی شاهنشاهی چه بود؟

خانوم جواب داده:« محمد‌رضا می‌خواست با کورش رابطه برقرار کند اما کورش قبول نکرد و حاضر نشد به وی اطلاعات بدهد».

دفاع

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

روز مرد

تو مترو مرد دست فروشی داد می‌زد جوراب دارم، جنس و ببین و بعد بخر! جوراب بهترین هدیه برای روز مرد، بهترین هدیه برای پدرها!

یاد اون پیام دوستم به مناسبت روز زن  افتادم که گفته بود یه کامیون فرستادم جواهرات روز زن رو خالی کنه تا جورابهای روز مرد رو بار بزنه.

روز پدر مبارک!!!

همیشه دانش آموز یکبار معلم

 یه وقت فکر نکنید همه سوتی‌ها مال دانش‌آموزاست گاهی معلم هم ...!

یکی از دختر خانومهای کلاسم به مناسبت هفته معلم از هر معلم یه سوتی نوشته بود که تو برنامه جشن اجازه نداده بودند بخونه! سر کلاس، من بهش اجازه دادم بخونه! خیلی جالب بود. در مورد من نوشته بود دانشمندان سالهاست به دنبال کشف لهجه خانوم ... هستند و هنوز هم کشف نکردند. آخه یکبار سر کلاس گفتند: ما دو نوع جُهاد (جَهاد)داریم...

واقعیت اینه وقتی زیاد حرف می زنیم بخصوص ساعت آخر دیگه ضمه، کسره و فتحه حروف رو قاطی می‌کنیم. خلاصه شروع بحثی جالب بین من و شاگردانم شد و آخر فهمیدم من بعضی مواقع در طول تدریس اصلاً پلک نمی‌زنم  و ...

موبایل در مدرسه

 یه روز دیر رسیدم مدرسه!!

با عجله وارد حیاط مدرسه شدم! یکی از دخترا رو دیدم گفتم: زهرا ساعت چنده؟

خانوم حواسش نبود با عجله موبایلشو از جیب مانتو درآورده میگه: ساعت1:10

مقصر مدیره

 همکارم متوجه شده بود دانش‌آموزش سر کلاس هدفن تو گوش میذاره . بعد از چند روز مادرش اومد مدرسه. همکارم گفت: دخترت سر کلاس موسیقی گوش میده. اولش گفت دختر من هدفن نداره مال دوستاشه و بی تقصیره. زیر بار نمی رفت که دخترش مقصره. بقیه همکارا هم از دست دخترش شاکی بودند، هر چه می‌گفتند اون می گفت تقصیر مدیره! حتی حرف زدن دخترش سر کلاس هم تقصیر مدیر بود. از این منطقش که همه چی تقصیر مدیره  بی هیچ وجه کوتا نمی آمد.

اس ام اس در قرن هفتم هجری

 از خانوم زرنگ کلاس پرسیدم دلایل و زمینه‌های حمله مغولان به ایران را شرح دهید. شروع کرد به توضیح دادن و رسید به اونجا که باید بگه : «غایر خان حاکم شهر اترار به خوارزمشاه پیغام فرستاد». گفت:«غایر خان به خوارزمشاه اس ام اس داد». بقیه دخترها که همیشه در عالم هپروت به سر می‌بردند، این دفعه در عالم پایین تشریف داشتند و کلاس از خنده منفجر شد

فرشته

 خدا رو میشه در چشمان زیبای فاطمه دختر هشت ماهه دید که هر چیزی تو این دنیا میبینه میبره طرف دهنش فکر میکنه خوردنیه! اما وقتی جانماز و مهر نمازتو گذاشتی که نماز بخونی و فاطمه رو میذاری کنار خودت هر لحظه می ترسی فاطمه مهر رو برداره ببره طرف دهانش! اما میبینی فاطمه کنارت دراز کشیده و با اون چشمای معصومش نگاهت میکنه که ببینه چی میگی! وقتی تسبیحات نمازتو گفتی، دیگه دستش نمیاره که اون تسبیح که همیشه میذاره دهنش ازت بگیره به دونه هاش و به تو نگاه میکنه! وقتی صلوات می‌فرستی لباشو غنچه میکنه که اداتو دربیاره. اونوقته که یه حس آرامشی بهت دست میده که تا حال تو زندگیت تجربه نکردی!! و دوست داری این فرشته ی روی زمین رو غرق بوسه کنی.

چهار شنبه سوری

 دخترای دبیرستان ما از سه شنبه هفته گذشته (20/12/92) مدرسه نیامدند! رفتند پیشواز چهارشنبه سوری!!!
Designed By Erfan Powered by Bayan