تصادف

  • ۱۹:۵۲
از خیابان فرعی رد شدم یهو یه راننده پژو دنده عقب با سرعت زیاد بدون اینکه عقب را نگاه کنه کوبید تو ماشینم
خیلی ناراحت شدم حاضر نبود بپذیره مقصره گفت چراغم را شکستی باید خسارتش بدی، گفتم زنگ بزن پلیس اگه مقصر بودم تمام و کمال خسارتش میدم، آشنا بود ولی منو نشناخت از اونجا که مهمون شهرمون هستند فقط خواستم بپذیره مقصره...
.........
حکم تخریب خونه مون را دادند خونه ای که خاطرات زیادی ازش داریم و دل کندن ازش خیلی سخته...
  • ۳۴

پس لرزها همدم لحظه های پاییزی

  • ۲۱:۳۸

دیروز روستای محل کارمون پس لرزه 3 ریشتری آمد، خیلی عجیب بود، اول انفجار بعد لرزش ساختمان، شانس آوردیم ابتدایی ها پایین بودند، اونها روزهای عادی موقع پایین آمدن از راپله مصدوم دارند وای به حال شرایط این جوری .... دبیرستانی ها هم زود در رفتند، با وجود اینکه مانور زلزله بهشون گفتیم درصورت امکان پناه بگیرن بهتره، باز گوش نکردند، دو تا از دبیرها خیلی ترسیده بودند در حال غش بودند که یکی از دخترا رفت از آبدارخونه براشون آب آورد، بهشون گفتم شما باید بچه ها را دلداری بدین نه اینکه اینها براتون آب بیارند، تازه گریه هم می کردند، دبیر ریاضی بارداره، بنده خدا وایساده بچه ها بیان بیرون بعد خودش آمده، روحیه ش هم از همه بهتر بود، در عرض چند دقیقه اولیا همه ریختند تو حیاط مدرسه، نگران بچه هاشون بودند. دیگه کسی حاضر نشد به ساختمان برگرده مدرسه را تعطیل کردیم.

ترکهای تازه تر اضافه شد به ترکهای قدیمی، خدا به دادمون برسه این روستا روی گسل واقع شده و پس لرزه هاش شدیده

خلاصه حلالمون کنید امیدی به شهادت در راه شغل شریف معلمی هست :)

 چند روز پیش یه گونی کلیپس آوردند که بین بچه ها توزیع کنم، آخه کلیپس به چه درد زلزله زدها میخوره، ساندیس آوردن هیچکی نخورد، گندیده بود، الان چند کارتون ساندیس تو انبار رو هم گذاشتیم.

بیسکویت آوردند، اندازه پر کاهی وزن نداشت، وقتی بوی کنسرو بادمجانش بهت بخوره تا سه روز از غذا خوردن میفتی، خلاصه هر چه بدرد نخوره دهیار میفرسته برای من که بین بچه ها توزیع کنم که رو دستشون نمونه ... شب تو حیاط مردم کیسه لباس کهنه میریزند. خونه هامون خراب شده  ولی خدا را شکر لباس داریم بپوشیم، زلزله ما را نمی کشه اما با این کاراشون ما رو سکته میدن....

مردم ایران خوب کمک کردن دستشون درد نکنه اما مدیریت خوب نبود...
  پاییز را نفهمیدیم چگونه گذشت، اینقدر خونه مون ترک داره که هیچ جایی امنی برای خواب نداریم، با هر پس لرزه ترکها بیشتر و عمیقتر میشه، شبها کنار میز می خوابم، دو تا لیوان میذارم که از صداشون بیدار بشم اما صبح بیدار میشم زلزله نگار را نگاه می کنم میبینم پس لرزه آمده و من اونقد خسته بودم که بیدار نشدم...

دبیر شمی هم بارداره، بنده خدا تو زلزله دست چپش شکست دست راستش هم انگشتش شکست اما خدا را شکر کوچولوش سالم مونده...


  • ۶۹

رنگ آرامش

  • ۱۲:۳۲

در تعهد کاری و صداقت بی نظیر بود، سالها بود که پدر و مادرش را از دست داده بود، زندگی پیش زن داداش سختی ها داشت، بالاخره با همه سختی ها ازدواج کرد و چند ماهی بود که رنگ آرامش میدید و چقدر دوستانش خوشحال بودند که بالاخره سرو سامان یافت، حالا زلزله بی‌رحم تنها سرپناهشون را گرفته و خودش و شوهرش مصدوم و بی پناه شدند.

وقتی زنگ زدم حالشو بپرسم می گفت: امتحان خدا بود، توکل به خدا...

  • ۸۱

زلزله

  • ۱۶:۱۳

در سوگ نشسته ایم 

که زلزله بی رحم ست و آوار می کند 

تمام دردها را تکرار می کند 

زلزله می آید وابتدای ویرانی ست 

در جانم هزار درد پنهانی ست 

چشمم زکوچ مردم دیارم بارانی ست  



  • ۵۶

ای خاله طوطی

  • ۲۰:۵۲

پیام دو تا از دخترا را آورد پیش مدیر و گفت: اینها سر کلاس ای خاله طوطی بازی کردند، بعد سریع رفت بالا، چقد نازند دلم میخواد برم بغلشون کنم گیچ و منگ میزنند، مشاور یه عکس میگیره میگه این تعهده میفرستم اداره، عمرا بدونند تعهد چیه؟ دستشون گذاشتند رو میز و ذل زدند به معاون پرورشی...

هر چه به مغزم فشار میارم ای خاله طوطی یادم بیاد فایده نداره میرم سراغ گوگل...


  • ۶۴

عرصه سختی ها

  • ۲۰:۵۷
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۸۴

یک ماه مدیریت

  • ۱۷:۴۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲۸

از این روزها

  • ۲۲:۰۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۹۶

دلنیا

  • ۱۸:۲۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۹۹

به دنبال دقایق

  • ۲۱:۰۲

فکر نمی کردم به یه مرحله ای از زندگی برسم که وقت کم بیارم 

آلرژی شدید و تبخال وضع عمومی این روزهای منه

  • ۶۱

چند توصیه برای خیرین محترم

  • ۱۹:۲۰

امروز مسئولین یک مؤسسه خیریه محلی برای کمک به دانش‌آموزان بی بضاعت به مدرسه آمدند، وسایل کمکی آنها شامل یک پکیج لوازم تحریر و مانتو بود، پکیچ لوازم تحریر را چند تا به زور به بچه ها دادند، مانتو هم نه جنسش خوب بود نه رنگش، رنگ لباس فرم بیشتر مدارس ما سرمه ای است، اینها رنگ زرشکی آوردند، دو تا دختر دوقلو داریم که اونها هم وضع خوبی ندارند و امروز غایب بودند، به زور سهم اونها را گرفتم... مدیر دبستان هم که همه کارهایش را مستند می کند بچه ها را جمع کرد و با انها عکس گرفت، آخه این کارها عکس گرفتن داره؟

چند توصیه به خیرین محترم

- لطفا شرایط را بررسی کنید و بعد اقدام به خرید نماید.

-اگه لباس فرم مدارس تهیه می کنید خواهشا همرنگ سال باشه تا اگه دانش آموزی استفاده کرد نشه گاو پیشانی سفید

-جنس خوب باشه جنس نایلونی هیچ فصلی قابل استفاده نیست.

-اگه امکان داره مقداری از کمکها به صورت نقدی در اختیار دانش‎‌آموزان قرار گیرد.

-از آنجای که مدارس بودجه ندارد اگه برای جوایز شاگردان ممتاز و ایجاد فضای شاد هم خیرین اقداماتی انجام بدهند خالی از ثواب نخواهد بود.

 

 

  • ۱۱۳

یا حسین(ع)

  • ۱۳:۴۸

 

  • ۷۰
۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
پروردگارا تو را سپاس که از میان هنرها وجودم را به هنر معلم بودن آراستی!
Designed By Erfan Powered by Bayan