روز جهانی هواشناسی

  • ۱۴:۵۰

امروز روز جهانی هواشناسی است، این روز را باید به برادرم تبریک بگم، که نه هواشناس بلکه دبیر شیمی هست اما به هواشناسی علاقه وافری دارد، یادم هست اولین روزهای که سرو کله‌ی اینترنت تو خونه ی ما پیدا شد به خاطر هواشناسی بود، من هیچ وقت گزارشهای هواشناسی را نگاه نمیکنم، گزارش دقیق را از برادرم میگیرم و می دونم دقیقا روزهای آینده، چه  روزهای بارندگی داریم، گزارشهای دقیق که منم با اطمینان روز بعد به همکارانم اطلاع میدم گاهی وقتها به خونه ما زنگ میزنند و هوای روزهای آینده را می‌پرسند. یه وبلاگ هواشناسی داشت که به مدد بلاگفا از بین رفت، هواشناسی استان اون وبلاگ را دیده بود و به مرکز هواشناسی فرا خوانده شد. 

من که عاشق طبیعت هستم، اما بارندگی های اخیر هنوز اجازه نداده دل سیر بگردیم. با این حال بیشتر مردم با بر پا کردن چادرهای هلال احمری زیر باران لذت می برند.



  • ۲۵

سال نو

  • ۱۳:۵۴

گاه نوشته های دریا، فرا رسیدن سال نو و جشن باستانی نوروز را به همه همراهانش تبریک و تهنیت عرض می‌کند.

بهارتان دل انگیز!

ایام به کام

  • ۵۱

دعا

  • ۱۶:۲۲

دعای خواهرزاده ام تو کتابش برای پدر و مادر:

خدایا در راه کار شر به پدر و مادرم کمک نکن! 

  • ۷۹

من و معاون مدرسه

  • ۰۷:۴۴

پشت مانیتور نشستم و دارم لیست نمرات عملی آمادگی دفاعی را تایپ میکنم کلید حرف پ را فشار میدم تایپ نمیکنه، معاون داره تو دفتر میچرخه، یک فکر شیطنت آمیزی به مغزم خطور میکنه، صداش میزنم و میگم به من بگه چطور حرف پ را تایپ کنم، (می دانم از کامپیوتر هیجی بلد نیست، فقط میخواستم ببینم چه جوابی میده)

 گفت: من کامپیوتر بلدم و تو خانه دارم اما پارسال  کامپیوتر مدرسه خراب بود و انداختند گردن من. منم دیگه دور ور کامپیوتر نمیام.

این معاون یه روزی آبدارچی بوده ادامه تحصیل میده یه فوق دیپلم میگیره و با سهمیه ای که داره خودش را بالا میکشه و الان معاون آموزشی مدرسه شده چند وقت پیش به دخترها گفته شما لیاقتتون همون دوست پسرهاتون هست که باهشون فرار کنید... 

کاملا شلخته با مقنعه چروک، همیشه کفش اسپرت میپوشه، دیروز به من گفت تو دفتر بشین تا برم مرغ بخرم گفتم زود بیا تا لیست نمرات را ببرم اداره تحویل بدم اونقد دیر آمد که علف زیر پام سبز شد علفها را گذاشتیم واسه سبزه عید.

  • ۱۰۷

حس خوب

  • ۲۰:۵۵

حس خوب یعنی بعد از مدتها به دوستت که فرسنگها از هم دورید زنگ بزنید و اون بگه همین الان یادت بودم.

  • ۱۰۲

سیب سلامتی

  • ۱۷:۵۸

امروز آخرین جلسه کلاسم با اول انسانی بود، اعلام کردند از هفته آینده نمی آیند و به استقبال بهار می روند، درس امروز جشنهای باستانی و سوگواری بود، که کمی هم در مورد هفت سین صحبت کردم، وقتی گفتم سیب سمبل زیبایی و تندرستی و به تعداد اعضای خانواده سر سفره باشد، یکی از دخترهای که نامزد دارد، گفت:

خانوم اگر یکی اضافه باشه چی میشه؟

من: سال آینده یکی به اعضای خانواده اضافه میشه

همه خندیدند و من نیز هم

یکی دیگه از دخترهای عقد کرده گفت نمی شد حالا اینو نمیگفتی

گفتم حقیقت را گفتم 

 


  • ۱۰۸

یه سه راهی برق

  • ۱۸:۲۶

در تعجبم از مدیری که چند صد هزار تومان خرج یه وعده نهار دانش آموزان مدرسه میکنه و میگه از جیب خودم دادم جهت کار خیر، اما حاضر نیست یه سه راهی برق ده هزار تومانی برای کلاس هوشمند مدرسه بگیره!

  • ۱۲۵

لبخندی به ایرانسل

  • ۱۷:۴۶

هر چند وقت یکبار صبح به محض اینکه گوشیم را روشن میکنم به این پیام :«مشترک گرامی به ایرانسل خوش آمدی» که به خط همراه اول  می آید، مفتخر می شویم.


  • ۱۱۳

روزهای شلوغ

  • ۲۲:۲۶

صبح ها میرم مدرسه بعد ظهرها هم کلاس ضمن خدمت میرم غروبها میام خسته باید بشینم کارای روز بعد را آماده کنم بالاخره مسابقه انشای نماز را داوری کردم خیلی سخت بود هم کارشناس هم مربی قبل از مسابقه منو توجیه کردند مربی مدرسه ناراحت بود که چرا اونو انتخاب نکردند خب حق داشت اما تعداد بچه ها کم بود و بچه های مدرسه خودمون همه جزئ برترینها بودند.

پیرامون من وخانواده م شایعات زیادی بین همکاران هست مثلا من فرزند شهیدم یا ازدواج کردم و خودم خبر ندارم و اینکه با گذشت زمان این سه سال ماهیت بعضی همکاران برام روشن میشه و چقدر دلم میخواد اینجا نباشم کاش میشد رفت یه جای که کسی کاری به کارت نداشته باشه و آرامشتو به هم نریزند...

  • ۱۰۹

،برنامه ها

  • ۲۱:۵۲

سه هفته پشت سر هم برنامه مناسبتها را چهارشنبه برگزار می کنند بعد از ترم اول یک هفته زنگ آخر توفیق پیدا کردم برم کلاس. بعضی همکاران از این وضع ناراضی هستند و درسشون خیلی عقب مانده.

مربی پرورشی واقعا سنگ تمام میزاره با وجود اینکه امکانات خیلی کمه اما به بهترین نحو برنامهاشو اجرا کرده و مجری توانایی هم برای اداره هست امروز به مناسبت ایام فاطمیه برنامه داشتیم یه تعدادی از بچه های شیطون رفتند اون جلو نشستند هرهر و کرکر کردن جلو رئیس اداره و حاج آقا و خانمهای که از حوزه آمده بودند هر چه اشاره دادم از رو نرفتند، وقتی روضه شروع شد یکی از این شیطونها خیلی گریه می کرد.

منو برای داوری انشای نماز و صحیفه سجادیه انتخاب کردند تو این موندم چرا من؟ در حالی که عامل اجرایی را نمیشناسم ایشون از کجا منو میشناسه؟

من به عنوان سرگروه برای تاریخ مسابقه علمی گذاشتم و خودم باید سؤالاتش را آماده کنم دو تا مقاله هم فرستادیم گروه استان امیدوارم رتبه کسب کنیم خلاصه این روزها خیلی سرمون شلوغه، کلاس ضمن خدمت هم داریم 

  • ۱۰۶

بازدید

  • ۱۷:۳۸

امروز رفتیم بازدید سالانه گروه های آموزشی، مثل پارسال، هیچ کار مفیدی نکردیم غیر از پر کردن چند فرم بی ارزش و گرفتن امضا و مهر مدیران مدارس. تنها فایده‌ش این بود که با همکارانی که چند وقت بود ندیده بودم دیدار تازه کردیم.  

چند روزه حس حذف کردن دارم، اکانت تلگرامم را حذف کردم اما فقط سه ساعت دوام آوردم. :)

 

 


  • ۱۰۷

روزهای برفی غرب

  • ۱۰:۲۲

اینجا غرب کشور چند روزه بارش برف تداوم داره و دو روزه همه مدارس شهرهای برفی از جمله شهر ما تعطیل شده، در بعضی مناطق برای کمک به مردم از تانکها و نفربرهای ارتش استفاده می کنند، زنان باردار روستاهای محاصره شده در برف به کمک ارتش به بیمارستان منتقل شدند، برق بسیاری از مناطق قطع شده و امداد رسانی به کندی صورت میگیرد.


  • ۱۱۴
۱ ۲ ۳ . . . ۹ ۱۰ ۱۱
یا رفیق من لا رفیق له...
Designed By Erfan Powered by Bayan