همسر شکاک

  • ۱۸:۲۴

بعد از اینکه پست قبلی را نوشتم یه اتفاقی تو زندگیم افتاد که متوجه شدم متأسفانه همسرم مرد شکاک و بدگمانی هست اونم از نوع شدید 

باور کردنش برام سخت بود ولی از اون روز تا الان تو شوک هستم این مدت دوبار از همسرم کتک خوردم و خیلی بهم تهمت زد. نمی تونم برگردم خونه پدرم به خاطر اینکه پدر و مادرم مریض هستند و اگر برگردم ممکنه خدای ناکرده دور از جانشان سکته کنند. از این طرف هم دارم زجر میکشم.

  • ۳۳

دوباره می نویسم

  • ۲۰:۱۳

سلام

دوباره شروع کردن سخته، اگر وقت کنم گاهی میام می نویسم و «گاه نوشته های من » را احیا می کنم.

خیلی وقته زندگی جدیدی را شروع کردم. یه همسفر خوب، یه مرد مهربون سر راهم قرارگرفت و با هم همسفر شدیم.

داستان آشنایی مون را اینجا می نویسم.

  • ۱۰۵
Designed By Erfan Powered by Bayan